aparat aparat telegram1  ar en fa

ساعت کار مرکـز :

شنبه تا 4شنبه: ساعت 8 الی 22 - 5شنبه ها: ساعت 8 الی 14

instagram takipçi satın al indoXploit shell PUBG Lite

پروفسور توفیق موسیوند
جراح قلب و مخترع نخستین قلب مصنوعی در جهان

> پروفسور «توفيق موسيوند»
> متولد سال ۱۳۱۵ همدان (روستاى وركانه)
> فارغ التحصيل رشته مهندسى كشاورزى از دانشگاه تهران
> فوق ليسانس مهندسى مكانيك از كانادا
> دكتراى پزشكى و فوق تخصص جراحى قلب از كانادا
> صاحب اختراعاتى چون قلب مصنوعى، امكان تشخيص پزشكى از راه دور و تنظيم و معالجه قلب، تعيين DNA انسان توسط اثر انگشت و ۱۴ اختراع پزشكى ديگر
> داراى عالى ترين مقام علمى جهان از انجمن سلطنتى كانادا و انگلستان
> عضو انجمن دانشمندان نيويورك
> بنيانگذار درمان پزشكى از راه دور
> رئيس بخش قلب و عروق انستيتو تحقيقات قلب دانشگاه اوتاوا (پايتخت كانادا) > و...

محمد شمخانى: او را براى نخستين بار در «همايش بين المللى بوعلى سينا» مى بينم و آن قدر بى سر و صدا كه كسى از حضورش مطلع نيست. حضور در اين همايش هم خيلى تصادفى بوده است، انگار اينكه بعد از ۳۷ سال به ايران بيايد و به همدان و به زادگاهش و بعد سرى هم به محل برگزارى همايش بوعلى بزند و سراپا گوش بنشيند و به حرفهايى گوش بسپارد كه بهتر و برتر از آنها را بسيار در چنته دارد و رو نمى كند. بالاخره هم نمى دانم چطور مى شود كه از او هم دعوت نصفه نيمه اى مى كنند براى سخنرانى و او هم با همان تواضع كم نظيرى كه دارد، يك چيزهايى مى گويد و مى گذارد كه همه چيز همچنان سربسته بماند. چند ماه بعد كه سرى مى زنم به اينترنت و اسم او را به فارسى جست و جو مى كنم، بيشتر از سه، چهار تا مدخل چيزى نمى يابم كه آن هم بر مى گردد به دو، سه خبر روزنامه ايران و يك خبر روزنامه كيهان. خبرهايى كه خيلى اجمالى به او مى پردازند و به خواننده چيزى نمى دهند كه درخور اين دانشمند باشد. بناى جست و جو را بر چيزهاى ديگر مى گذارم كه باز آنچه كه بايد، دستگيرم نمى شود. سرى به سايت همايش بوعلى سينا مى زنم كه جز خبر حضور چند چهره سياسى و يك سرى خوشامدگويى هاى رسمى، هيچ اطلاعاتى در آن نيست. به سايت دانشگاههاى علوم پزشكى، به سايت وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكى و خلاصه همه سايتهايى كه مربوط به اطلاعات پزشكى است، در ايران سرى مى زنم و باز موردى درباره او پيدا نمى كنم. اينجاست كه معنى خيلى از حرفهاى او برايم روشن مى شود. اينكه مى گويد: «آمده ام تا سرى به زادگاهم (روستاى وركانه) بزنم و گله گوسفندها را ببينم و به آسمان صاف و پرستاره خيره بشوم و يك بار ديگر به سالهاى دور كودكى ام بازگردم و آن نقطه عزيمتى را بيابم كه هرگز فراموشش نكرده و نمى كنم.»
و من توى تيترها و سوتيترهايى كه ديده ام، يكى را هرگز فراموش نمى كنم: «پيش بينى مى شود اختراع بى نظير نابغه ايرانى سالانه جان حدود ۵ ميليون نفر بيمار مبتلا به نارسايى قلبى را نجات دهد و سالانه بيش از يك ميليارد دلار درآمد براى كشور كانادا ايجاد كند.»
و حالا چه كسى مى تواند با آن توصيفى كه كردم، از اخبار و سايتهاى ايرانى و پزشكى اينترنت ـ كه براى هر موضوع بى ربطى هم مدخلى دارد ـ ادعا كند كه جاى پروفسور «توفيق موسيوند» در ايران (و نه كانادا) خالى است. كسى كه آمادگى خود را براى تأسيس دانشگاه و بيمارستانى بزرگ در كيش اعلام كرده است. دانشگاه و بيمارستانى كه با بزرگترين دانشگاه و بيمارستان جهان قابل رقابت باشد و كمترين و كوچك ترين هزينه اى براى دولت ايران نداشته باشد و تمام منابع آن از اعتبارات شخصى خود او تأمين شود.
با موسيوند راهى روستايى مى شويم كه در آن به دنيا آمده است. با برگشتن او به روستا، خاطرات نيز با همان خلوص ذاتى شان باز مى گردند و اين قيافه ساده و برگشته به قيافه فرنگى ها را دوره مى كنند و انگار از او مى خواهند كه اعتراف كند كه اين همه زلال مى شود و اين همه بى ادعا و اين همه راحت و بى تكلف سخن مى گويد: «خانواده شلوغى بوديم ما و خاطرات زيادى دارم از آن سالها. ساده زندگى كردن را من خيلى دوست دارم. گله چرانى و دعوا و آشتى و عيد نوروز و... همه و همه الآن، همين الآن، دارد جلوى چشمهايم شكل مى گيرد. انگار همين ديروز بود. من خيلى خوشبخت بودم كه پدرم گذاشت درس بخوانم. فرصتى كه نصيب خواهرهايم نشد. آخر آن زمان رسم نبود كه دختر آخوندها به مدرسه بروند.»

اينها را خيلى پراكنده مى گويد و بعد مشتى خاك بر مى دارد و بو مى كند. بعد از چوپانى هايش مى گويد و از شبهايى كه نتوانسته بود بخوابد. بحث مى كشد به پيامبران و به اينكه بيشتر يا چوپان بوده اند و يا نجار. مى خواهم بدانم كه در تجرد دنياى تكنولوژيك امروز چه حسى باعث مى شود كه بعد از نيم قرن، هنوز اين نوستالژى در او به وجود بيايد و هى به آن اشاره كند: «راستش من با ياد كودكى آرامش پيدا مى كنم. آنجا هم هميشه دنبال خاطراتى بوده ام كه در دنياى مدرن و پيچيده به من آرامش بدهد كه آنها را در چوپانى و همان شبهاى مهتابى مى يافتم. يك چوپان به خدا نزديك تر از ديگران است و هميشه به خلقت فكر مى كند. آن وقتها من خداى گوسفندانم بودم. چوپانى انسان را به اصل خود و خدا و طبيعت نزديك مى كند و به همين خاطر خدادوستى در ذهن من مترادف با چوپانى است.»
اين همه تأكيد موسيوند بر «چوپانى» و بر اصلى كه خيلى ها نمى خواهند ديگر به آن برگردند و آن را به خود نسبت دهند، شايد مايه تعجب و ترديد كسانى شود كه از او انتظار دارند حالا با اين همه اختراع و پيشرفت علمى، بيايد و با يك سرى كلمات به اصطلاح قلنبه از خود بگويد و از فتح و فتوحاتى كه كرده است. اين تعجب بيشتر براى خود من پيش مى آيد كه از هر درى و با هر سخنى وارد مى شوم پاسخ او حول همان احساسات و انگاره هاى به ظاهر پيش پا افتاده درباره زندگى و خدا و خلقت و طبيعت مى گردد: «وقتى براى كارهايم جوابى نمى يابم، به خدا بيشتر التماس مى كنم. اين حالت اغلب وقتى پيش مى آيد كه جواب مسأله اى را نمى دانم و از پس حل آن بر نمى آيم. من خيلى سجده شكر به جا مى آورم و بيشتر در جراحى هايم كه انگار دخالت در كار خدا است. فكر مى كنم كه خداوند به همه آدم ها مغز داده، كه از آن استفاده كنند و براى كمك به خود و ديگران از آن بهره ببرند. با اين حال عده اى قدرت را دوست دارند و عده اى شهرت را و عده اى هم ثروت را. يك عده اى هم اين وسط دلشان مى خواهد به مردم خدمت كنند. حتى بيشتر از آنچه كه مردم انتظار دارند و در ارتباط ها تعريف مى شود. در اين دسته آخر قدرت و شهرت و ثروت انگيزه نيست و انگار يك وظيفه است و بس. چيزى شبيه سكوت ميان خالق و مخلوق.
چند سال پيش فيلمى از توفيق موسيوند در ايران پخش شد كه يادم نيست كار ايرانى ها بود يا كانادايى ها. فيلمى كه به معرفى اين پديده علمى مى پرداخت. ولى آن طور كه خودش مى گويد كانادايى ها يك بار فيلمى درباره او ساخته اند و به او هديه كرده اند: «طبق قوانين مرسوم كانادا هديه دادن به پزشكان و هديه گرفتن از آنها ممنوع است. يك روز ديدم شخصى از شبكه CCE كانادا به دفتر كارم در بيمارستان اوتاوا آمد و بسته اى را جلوى من گذاشت كه از گرفتنش امتناع مى كردم. آن شخص ولى خيلى اصرار داشت و همين باعث شد كه بسته را باز كنم.هفت حلقه فيلم از همدان و زادگاهم روستاى وركانه بود كه خودشان تهيه كرده بودند. گريه ام گرفت و به اين فكر كردم كه چطور براى يك شبكه كانادايى اين قدر زادگاه من و آن خانه محقر سنگى اهميت داشته كه هزاران كيلومتر را طى كنند و از آن فيلم بسازند. آنها اين كار را كرده بودند كه بدانند واقعاً من يك چوپان در دره هاى كوه الوند بوده ام و اين به جرأت مهم ترين هديه زندگى من بود.»
و اما قلب مصنوعى يا يكى از آن اختراع هايى كه پروفسور موسيوند به نام خود در دنياى علم و پزشكى ثبت كرده است، تا حالا جان بيش از ۲۰ هزار نفر را در جهان نجات داده و آنها را در نهايت نااميدى به زندگى بازگردانده است: «مثلاً يكى آرزو داشت كه زنده بماند تا دانشگاه رفتن و ازدواج فرزند خود را ببيند كه قلب مصنوعى اين امكان را به او داد. بيماران، چه مسلمان و چه مسيحى و چه يهودى و چه بى دين و چه... براى قدردانى مى خواهند هديه بدهند كه به آنها مى گويم اگر راستى راستى مى خواهيد به من هديه اى بدهيد، آن موقع كه به خدا نزديك مى شويد، براى من هم دعا كنيد كه چاقى ام كم شود و عمرم زياد!»
از اين اشاره هاى طنزآميز درحرف هاى اين دانشمند ايرانى مقيم كانادا زياد است و همين باعث مى شود كه او را گاهى «ميلان كوندرا»يى بدانم كه در رمان «والس خداحافظى»اش دكتر «اسكرتا»يى خلق مى كند و جديت خشك و خشن علم را به خنده تبديل مى كند! گاهى هم البته اين قاعده ظريف و زيركانه در ذهن او عمل مشابهى را در جهت معكوس انجام مى دهد. براى مثال وقتى از او درباره همايش بين المللى بوعلى سينا مى پرسند، پاسخ جالبى مى دهد: «اگر بخواهيم به همايش از ۱۰ نمره بدهيم، من به آن ۸ مى دهم... برپايى چنين گردهمايى هايى براى شناساندن ايران و همدان مفيد است. بوعلى اما نياز به شناساندن ندارد، چرا كه همگان او را مى شناسند و هنوزهم از طب او استفاده مى كنند.»
زندگى پروفسور موسيوند فراز و فرودهاى زيادى داشته و به خود ديده كه حتى اشاره به آنها هم در اين مجال كوتاه ممكن نيست: «من اول براى تحصيل به دانشسراى معلمى همدان رفتم. همه انتظار داشتند من معلم بشوم و خودم دوست داشتم نفر اول بشوم كه نشدم و با خدا دعوا كردم كه چرا اينطور نشد. بعد رفتم سراغ مهندسى مكانيك و بعد از آن سراغ رشته كشاورزى و دست آخر از ايران خارج شدم و ۳۰ سال بعد بود كه به حكمت خدا پى بردم و ديدم اگر در دانشسراى تربيت معلم نفر اول مى شدم، اين فرصت را نمى يافتم كه اين همه ياد بگيرم و به مردم خدمت كنم. بعدها فهميدم كه ما چه عامى وچه دانشمند، حكمت خدا را نمى دانيم و نمى فهميم و اين يك واقعيت است. من فكر مى كنم مذهب و علم با هم اختلاف ندارند. اينها دست به دست هم پيش مى روند. علم ابزارى است كه خدا ايجاد كرده و مذهب دستورى است كه بايد انجامش بدهيم.
موسيوند اينها را مى گويد و بعد براى آنكه نقطه پايانى براى اين داستان ناتمام بگذارد، آن رباعى معروف بوعلى سينا را مى خواند كه:
دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت
يك موى ندانست ولى موى شكافت
اندردل من هزار خورشيد بتافت
آخر به كمال ذره اى راه نيافت

خواندن 6161 دفعه
دوشنبه, 07 دی 1394 10:45 چاپ

نظرات (0)

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است.

نظر خود را اضافه کنید.

در قالب میهمان نظر خود را ارسال کنید. ثبت نام کنید یا وارد شوید به حساب کاربریتان.
0 Characters
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location

سبد خرید

محصولی در سبد خرید وجود ندارد

لوگوی نماد اعتماد و درگاه بانک ملت

NewLogo Behpardakht Blue

اطلاعات مرکز

آدرس: اصفهان - خیابان شمس آبادی-چهارراه قصر-مجتمع قصرنور-طبقه 5-واحد501
تلفن‌های تماس: 32240047-031 - 09130748424
تلفن گویا: 9730361
فکس  : 03132240047
کدپستی: 3165844567
ایمیل: info@novintahlilgaran.com

map

رفتن به بالا